سيد محمد خالد غفارى

42

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

سپس با دور انداختن ثقل مادّى ، نفس مجرّد را بر براق همّت مىنشاند و به سير و سياحت در كاينات بىمنتها مىپردازد ، حقايق عالم هستى را با عين اليقين مىبيند و در شناخت آنها به حق اليقين مىرسد . در تلقّى او حكيم متألّه كسى است كه بعد مادّى و كالبد جسمانى براى او همچون جامه‌اى باشد كه به سادگى بتواند به خلع و لبس آن دست زند : « و فى الجملة الحكيم المتألّه هو الّذى يصير بدنه كقميص يخلعه تارة و يلبسه أخرى . . . فان شاء عرج الى النّور و ان شاء ظهر فى اىّ صورة أراد و امّا القدرة فانّها تحصل له و بالنّور الشّارق عليه » . « 1 » به هر حال اين جهانبينى هوشيارانه ، او را به صورت ابر مردى جاودانه در عرصهء پوياى و كمال جويى انديشه در آورده و دلهاى بسيارى را بستهء دام احترام و محبّت او گردانيده است . فلسفه سهروردى فلسفهء اشراق است و فلسفهء اشراق ، تلاشى است حكيمانه و رياضتى است عارفانه در جهت از بين بردن تضادها و تناقضهايى كه به سبب اختلاف در تعبير و بيان ، و تفاوت در اصطلاح و زبان به مرور زمان در بين جويندگان حقيقت و راهيان طريقت و پيروان اديان ، بروز كرده و ديوارهاى بلندى از بىاعتمادى و بدبينى و تشتّت و تفرقه را در بين آنها ايجاد نموده است . سهروردى بر آن است كه « حقيقت » ، يكى است ، امّا طرق منتهى بدان مختلف و زبان تعبير از آن ، متفاوت است ولى هيچ دورى از ادوار ، از حكيمى فرزانه و سالكى و اصل ، كه بدان قيام نموده باشد خالى نبوده و همواره راه بلدى راه‌شناس ، خلايق را به سوى آن رهنمون گشته : « بل العالم ما خلا قطّ عن الحكمة و عن شخص قائم بها عنده الحجج و البيّنات » . « 2 » چيزى كه هست كلمات قدما مرموز و بيان آنها بيشتر به زبان تمثيل و اشاره بوده است و كسانى كه از فهم مقاصد آنها عاجز مانده‌اند بر مبناى توهّم و تلقّى خود به تأويل و

--> ( 1 ) مشارع و مطارحات ، ص 503 . ( 2 ) حكمة الاشراق ، مقدّمه ، ص 11 .